بیانات استاد اخوان درباره شخصیت آیت الله بهجت(رحمه الله علیه)
نوشته شده توسط یاسین
نوشته شده توسط یاسین
خدایا،وقتی به من بخشیدی وازمن گرفتی این را به من فهماندی که معامله زندگی نه غصه خوردن برای نداشته هاست ونه شادشدن برای داشته هاست…
پیامبرخدابه ابوذرفرمودند:ای ابوذر!ازغیبت بپرهیز،زیراغیبت کیفری ومجازاتی شدیدتراز زنا دارد.
گفتم:ای رسول خدا،غیبت چیست؟فرمودند:چیزی درباره برادرت بگویی،که برایش ناخوشاینداست.
گفتم:ای رسول خدا،اگرچه آنچه که گفته می شود دراوباشد؟فرمودند:بدان اگرچه آن چه می گویی،دراوباشد،غیبت است.واگردرباره اش چیزی بگویی،که دراونباشد،به اوتهمت زده ای.
امام علی(علیه السلام)فرموده اند:شخص مؤمن درمقابل حوادث سخت وتکان دهنده ثابت واستوار است،وبه هنگام ناخوشی ها محکم وپابرجاست،در برابربلاهاصبور وپرتحمّل است،ودرمقابل نعمت ها شاکر وسپای گزاراست،وبه آنچه خداوندروزی اش ساخته قانع است،مؤمن به دشمنانش نیز تعدّی نمی کند،وبارخودرابردوش دوستانش نمی گذارد،مردم ازاودرآرامش اند،(هرچند)جان وتنش در زحمت باشد.
کوک کن ساعت خویش!اعتباری به خروس سحری نیست دگر؛دیرخوابیده وبرخواستنش دشوار است.
کوک کن ساعت خویش!که مؤذن شب پیش دسته گل داده به آب ودرآغوش سحر رفته به خواب و دراین شهرسحرخیزی نیست وسحرنزدیک است
دخترکی را تصور کن زیر باران که نه پدر دارد نه مادر چشمان و دستان و قلبش، تنها به برگی گره خورده که قطره ها به آرامی رویش سر می خورد و در یک جمله زرق و برق آن است که تمام دنیایش است و هم مظلوم است و هم گیر کرده در کودکی اش، گناه دارد، این طور نیست؟
حالا دخترک را رها کن و کمی به خودت بنگر اولاً یتیم شدیم از کسی که خوبمان را می خواهد و یکه و تنها در زیر باران اسیدی، جدا افتاده از صراط مستقیم رها شدیم و تازه اگر می فهمیدیم که چقدر عقب افتاده ایم و چقدر از قافله دوریم خوب بود. این را که بسیار واضح است را هم نمی فهمیم و در زرق و برق بازیچه های دنیا مانده ایم، بهتر بگویم هم مظلومیم و هم گیر کرده در کودکی ،گناه داریم، نه!
به پیش، عبور از تنهایی دستور واصله است. باید از خویش گدشت و به او رسید؛ باید پرواز را سریع تر آموخت و آن جاست،ببنید همه به آن سمت می روند، بالا، برای این آن را عروج نامیده اند.
از شهیدی شنیدم که می گفت: ” تا کسی از سیم خاردارهی نفس خود نگذرد از سیم خاردار های دشمن نمی تواند بگذرد".
تمرین رزمی شبانه در دستور کار همه است، اگر در دل شب از زیر سیم خاردارهای نفس نگذریم دم صبح تیربارچی شیطانهمه بچه ها را قلع و قمح می کند. از دل شب استفاده کنید، سلاح گریه در دستانتان است ، کمی سرا کج کنیداز زیر سیم خاردارها گذشته اید.
هنوز صدای یا حسین بچه ه در گوشم هست، وقت خدا حافظی نجوای عاشقانه « التماس دعا»، این جمله چقدر آشناست، همه بهم این را می گفتند؛ ولی براستی چرا آنانکه می پرند گویی این را فراموش می کند!
بخودم می گویم: حق دارند، آنطرف این سیم خاردارهای خشن آنقدر جذاب است که دیگر مدهوشی اجازه نمی دهد کسی این بی سر و پا را یاد کند. هر چه بخواهی هست، آنقدر فضای برای « یا حسـین» گفتن هست…! جای ما خالی.
و به این می اندیشم، جای من اینجا نیست، گویا وقت آمدن تِرَن را اشتباه سوار شدم …
اما نه ، گویا میان راه خواب مرگ مرا فراگرفته ، خط شهادت را سوار نشدم
و هر چه غصه بخورم فایده ای ندارد، باید از اول سوار تِرن شوم.
ای کاش این بار دیگر در تقاطع شهادت که بای خط عوض کنم خواب نباشم…
کلب الحسین ع