حریم تربت تو سجدهگه اهل ولاست
به نام خداوند بخشنده ومهربان
بمان که بیتو غم من به سر نمیآید ز رفتن تو به غیر از خطر نمیآید
رباب، طاقت دوری ندارد ای مولا! دلم ز عهده این کار برنمیآید
به غیر زخم به قلب رباب ننشسته است به غیر آه، بدون از جگر نمیآید
مرو که چشم به راه تو، گوشه خیمه است پدر مگر سر قبر پسر نمیآید؟
به چشم منتظر من نگاه کن لختی که شرح گریه در این مختصر نمیآید
جدا نمیشوم از روزگار غمهایت که روزگار جدایی به سر نمیآید
ببین! که خستهام از سخت جانی غمها و خستگی ز تن من به در نمیآید
عزیز فاطمه! با خود مرا ببر میدان مگر به کار تو آیا سپر نمیآید
مگو که میروی اما دوباره میآیی که هر که رفت به میدان دگر نمیآید
به کودکان چه بگویم؟ بگو بگو تا کی؟ بگویم این که پدر از نور نمیآید
چنان مصمم رفتن ز جان مجروحی که استغاثه من در قطر نمیآید
مزن به ریشه ایدواریام مولا! اگر که حاصل سعیام به بر نمیآید
رهاتر از تو زیاد نسیم نگذشته ز عطر سبز تو پیوستهتر نمیآید
نیازمندی خود را چرا نمیبینند چرا به یاری تو یک نفر نمیآید؟ …
***
سروده ی خانم زهرا کارگران طلبه پایه سوم
بقیه در ادامه مطلب