فرزند شهيد
هو الشهيد
سه ساله بود كه پدرش آسماني شد.
دانشگاه كه قبول شد همه گفتند با سهميه قبول شده …
ولي هيچ وقت نفهميدند كلاس اول وقتي خواستند به او ياد بدهند كه بنويسد “بابا ” يك هفته در تب سوخت…!
هو الشهيد
سه ساله بود كه پدرش آسماني شد.
دانشگاه كه قبول شد همه گفتند با سهميه قبول شده …
ولي هيچ وقت نفهميدند كلاس اول وقتي خواستند به او ياد بدهند كه بنويسد “بابا ” يك هفته در تب سوخت…!
خدایا کاشکی باران بیاید/برایم ازسفر مهمان بیاید/تمام آرزوهای من این است/کسی از سمت کردستان بیاید/شبی در واشود،از دستهایش/فقط یک باربوی نان بیاید/کبوتر نامه ای برده است ووقتش/رسیده بر لب ایوان بیاید/دلم تنگ ودلم تنگ ودلم تنگ/خدایا کاشکی باران بیاید(در وصف شهیدعظیمی نیا)
شاعر:سیده،ص،عظیمی نیا
سوال:چراصالحان،گرفتارمشکلات هستندو مجریان وگنهکاران،در رفاه به سرمی برند؟
پاسخ:ار آنجا که خداوند اولیای خود را دوست دارد،لذا اگر خلافی کنند،فورا آنان را باقهر خودمی گیردتا متذکرشوند،چنانکه خداوند درقرآن می فرماید:اگرپیامبرسخنی را که ناگفته ایم به ما نسبت دهد،با قدرت او را به قهرخود می گیریم:لوتقول علینا بعض الاقاویل لأخذنا منه بالیمین.وهمچنین اگرمومنین خلافی کنند،چند روزی نمی گذردمگرآنکه گوشمالی می شوند اما اگرنا اهلان خلاف کنند،خداوند به آنان مهلت می دهد وهرگاه مهلت سرآمد،آنان را هلاک می کند"وجعلنالمهلکهم موعدا"واگر امیدی به اصلاحشان نباشد،خداوند حسابشان را تاقیامت به تأخیر می اندازد و به آنان مهلت می دهد تا پیمانه شانم پر شود.
به یک مثال توجه کنید:
اگر قطره ای چای روی شیشه عینک شما بریزد،فورا آن راپاک می کنید.اما اگر قطره ای چای روی لباس سفیدشما بچکد،صبرمی کنیدتا به منزل بروید ولباس ولباس خود را عوض کنید.
اگرقطره ای روی قالی زیر پای شما بچکد،آن را رها می کنیدتا مثلا شب عیدبه قالی شویی ببرید.خداوندنیزبا هرکس به هرگونه ای رفتارمی نمایدوبر اساس شفّافیّت یا تیرگی روحش،کیفر او را به تأخیر می اندازد
فقهان و دانشمندانامامیه،اتفاق کرده اند براینکه فقیه عادل شیعه که جامع شرایط فتواباشد،فقیهی که از او دراحکام شرعی به مجتهدتعبیرمی شود،نایب امامان هدایت(علیهم السلام)است درحال غیبت،درتمام در تمام آنچه قابلیت نیابت داشته باشد.همچنین به دلیلی که در شرح شرایع آمده که فقیه،نایب امام علیه السلام ومنصوب او است،ولایت از طرف امام را درباقی اصناف بر عهده می گیرد.
پیوند: http://peyrovanezeynab.womenhc.com/
بسم الله الرحمن الرحيم
حوصله ام سر رفته بود. همين طوري نشسته بودم. رسيد بهم و گفت : ” چرا بي كار نشستي؟ چه كاره اي؟”
گفتم: ” تازه امتحاناتم تمام شده!". سينه صاف كردم و با افتخار گفتم : ” طلبه ام، سرباز امام زمان(عج)”
نگاهم كرد و گفت : ” قراره تا آخر تابستان فقط بنشيني؟ چه برنامه اي براي اوقات فراغتت داري؟”
مات و مبهوت ماندم. فقط نگاهش مي كردم. نمي دانستم چي بگم.
حالم را فهميد. لبخندي زد و گفت : ” ان شاءالله برنامه ي پر باري چيده اي. از همان برنامه هايي كه دل امام زمان را شاد مي كنه. آخه سرباز امام زماني ديگه!”
(مصلائي پور)
من هيچ، شما طلبه ها چه طور؟ شما برنامه اي براي خودتان داريد؟
دیر کرده بود.هیچ وقت برای نمازجماعت دیر نمی آید.نگرانش شدند ورفتند دنبالش.توی کوچه باریکی پیدایش کردند.دیدند روی زمین نشسته،بچه ای را سوارکولش کرده وبرایش نقش شتر را بازی می کند.
-ازشما بعید است،نماز دیرشد.
روبه بچه کردو گفت:"شترت را به چند گردو عوض می کنی"وبچه چیزی گفت.گفت برویدگردو بیاورید ومرا بخرید.کودک می خندید،پیامبرهم. (پیامبر،ص42)
خانم فاطمه دانشی درباره احساس خود در هنگام ظهور بیان کرده اندکه
با لاخره انتظارها به سر آمد واوآمدعده ای سر مست ازآمدن اووعده ای خجالت زده وجایی وراهی برای فرار کردن ودیده نشدن می گردند من در کجای این گردونه هستم
اینها همه حرفهای دل منه
آقا اومدی خوش آمدی اقا امد تا بقیع را از غربت در آورد آمد تا فریاد براورد ای شیعیان ای کودکان مسلمان ای دوستداران آل علی بای ذنب قتلت
میاد وبا شمشیر عدالت خود انتقام میگیرد
از کی ؟؟؟از چه کسانی باز خواست میکند ؟؟؟با چه کسانی با خشم نگاه میکند از چه کسانی روی بر می گرداند
خدایا من کجای این گردونه قرار دارم
ای کاش من, من نبودم .یا بودم ولی طلبه نبودم تا مسئولیتم کمی سبکتر بشه
ای کاش چند هفته یا نه چند ماه زوتر می گفتند که تو میایی تا شاید من بتوانم خودم را آماده کنم (اگر این شیطان واین هوای نفس میگذاشت )
هر چند که من باید سالهای زیادی بگذر تا خودم را برای آومدن تو آماده کنم
ای کاش طلبه نبودم
اگریکی از سربازان آقا از من یک سوال ساده خیلی پیش پا افتاده بپرسدجوابی ندارم که بگویم می خواهم که زمین دهان باز کند تا از خجالت محو شوم طوری که اصلا من در این دنیا نبودم
چه دعا هایی که خواندم ونفهمیدم که چه خواندم نفهمیدم که چه کردم برای که خواندم آیا چون طلبه بودم می بایست بخوانم یا برا ی….
کاش طلبه نبودم همه با یه دید دیگه نگاه میکنند تو که طلبه ای با من میخوای مثل هم باشیم اگر ما این کار را انجام بدیم اشکالی نداره ولی تو
….
پیش خودم میگم مگر خدای شما با خدای من فرق میکند .دستورات برای همه یکسان است آقا اومدی خوش امدی خوش حالم که طلبه هستم چه وقتهایی که من مشکلی برایم
پیش می اومد سر سجاده مینشستم از تو کمک میخواستم و وبه بهانه ی طلبه بودنم از تو میخواستم که خارج از نوبت به مشکلم رسیدگی کنی الحق که مشاور خوبی بودی
وقتی به بن بست می رسیدم وتمام درها را بسته شده میدیدم تنها توبودی که آرامش میدادی می گفتم:یک فرمانده ی خوب کسی است که حواسش به همه ی زیردستاش باشه هوای همه ی سربازانش را داشته باشه چه تازه واردها چه کارنابلدها چه کسانی که دارن دوره آموزشی را میگذرانند وچه کسانی که قراره
از پادگان اخراج بشوند اینها به من امید و جرات میداد کسی هست که واسته بین من وخدا باشه
خوش حالم که من یک طلبه ام خوش حالم که من یک طلبه ام وفرماندهی چون شما را دارم که حتی از آن چیزی که من فکر میکردم بالاتری بسیار بالاتر بسیار.